تبليغاتX
هـســتـن

  

۱.

این تنها یک اشراق نامه نیست. یعنی اصلا یک اشراق نامه نیست.  شاید...شاید شبیه دلتنگی کسیست که هنوز چیزی را -تو فکر کن یک عکس یک شعر یک خاطره- در اتوبوسی قرمز جاگذاشته. شاید...

 

شاید وقتی همه چیز در اراده ی شعر باشد،بیشتر از ده روز لازم نیست تا بتوانی آدمهای غریبه ای را –که جز به شعر نمی شناسی شان- صمیمانه دوست بداری و یک سال سال کم است که صدای تک تکشان را -حتی آنهایی که بعد از آن خداحافظی دیگر ندیدیشان- به خاطر داشته باشی.

نه دیوانه!این جاده ها مگر تمامی دارند؟ مگر تو نیستی که هر لحظه ی این سالروز را در اتوبوس می خندی و گریه میکنی؟ مگر صدای موتور اتوبوس نیست که نمی گذارد شبها راحت بخوابی؟ مگر تو نیستی که هر ثانیه ی جاده را با زهرا و زهره هر روز و هرشب اس ام اس های کدر رد و بدل میکنی از آه و افسوس؟!

بی آن که مخاطب را عوض کنم مینویسم.

من از تو می نویسم! بی شیله پیله و بی دغدغه ی خیلی چیزها! تو شخصیت اول داستانی نمی شود به خاطر حرمتها و رسمیتهای همیشگی، تو را دوم شخص جمع خطاب کنم که!

ببین همسفر! از تو می نویسم که هیچ کس نمیتواند جای خالی تو را در اتوبوس خیالی من پر کند!

از تو مینویسم از تو می خندم از تو می گریم

از مهربانی های تو، از نامهربانی های تو، از سکوت تو، از ونگ ونگ بی وقفه ی تو، از خنده های رنگی تو، از عصبانیتهای ارشادی و صمیمی تو، از دغدغه ها و تلاش بی چشمداشت تو، از بیداری های تو، از نگاه تسلی بخش تو، از دست مهربان و دوستی مدام تو، از خواهرانگی تو، از زیر و بم آوازهای تو، از غرزدنها و نارضایتیهای مدام تو، از چشم های خسته ی مراقب ِ ناشاعر تو، از خاطره های بامزه ی دروغ و راست تو، از شوخی ها و جدی های تفکیک ناپذیر تو، از گریه های دلتنگ تو، از خداحافظی بغض آلود تو،

 ازکهنگی رنگ قرمز تو، از سپید تو، از غزل تو، از قصیده ی تو،از تو تو تو!

 

می شود فراموش کرد؟ خودِ تو هم می بینی که نه! می خوانی که نه!  گریه می کنم که نه! واقعا گریه ام میگیرد! جای گریه های روز آخر جای خداحافظی آخر...

جای بیداری های لایعقلِ دریا و گریه و شعر...ولگردی های شبانه در خیابان های مست منتهی به حرم...جای کویــــر... کویــــــــر.... کویــــــــــــر.....

 

 

آن روزها این قدر شاعر نبودم! دیوانگی اولین درس شعر است! این چیزها را از تو یاد گرفتم به یا می آوری؟

 

 

 

۲. شعری از دور  ها:

 

"...در درون پیله

گذشته، آینده، حال

یک معنی می داد

اما دیر بود

ما نه می توانستیم

خود را فراموش کنیم

ما نه می توانستیم

پیله را فراموش کنیم"

 

احمد رضا احمدی

 

 

 

 

۳. شعری از نزدیک ها

(باز هم چهارپاره ای طبق نامعمول چشمهات):

 

 

لیوان واژگون شده بر میز، لب به لب

دارد به ذهن خشک هوا آب می دهد

یک فکر مرده آن طرف میز ِ روبرو

آرامشی به روحِ ته قاب می دهد

 

در کاغذی که خیس ِ تو و خاطرات توست

روح کسی میان تنم چنگ می زند

رویای روزهای طلایی درون قاب

در ارتباط آب و هوا زنگ می زند

 

ما در سکوتِ فاصله ها خاک می خوریم

در قرن های نوریِ درز دریچه ها

با لمس خاطرات عقیمِ یکی شدن

در جذبه ی عمیقِ دو تا قطره در هوا

 

از پشت سال های سیاه و سفیدِ قاب

با خنده های خیره به چشمان خیسِ من.

خاک از نگاه بی رمقت پاک می کنند

لبخند های گل زده ی خودنویس من

 

با لکنتی لبا/لبِ خشکم سرودمت:

چک چک چـِ چک چـِ چک چـِ چه روز قشنگیه!

من... من... دلم عجیب...

-عزیزم! قبول کن

این جا برای بوسه ی ما قابِ تنگیه!

 

 

 

4. منتظر نقدت هستم این بار خبلی بی رحمانه تر و سخت تر از قبل!

 

 

 

۵. من آدم خوشبختی هستم. چون یک اتاق خواب دارم یک دفتر ۴۰ برگ و یک مداد استدلر. اینها بزرگترین دارایی من اند و زندگی بهتر از این نمی شود (؟!)

می بینی که این جا را درست کرده ام برای وقتهایی که فکرم میخواهد از کلمه ها قلمبه بزند بیرون برای همین هم اسمش شده "از درون" یعنی از خیلی چیزها. 

 که دل هر آدم شاعری میخواهد وراجی کند(هر چند گاهی حقیر و گاهی خیلی خیلی عمیق و فلللسفی)

 

خب...دیگه همین! غیر رسمیش اینه که: تو اون یکی خونه هم قدمتون رو جفت چیشام!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 3:44  توسط زهرا اسمعیل زاده  | 

 

 

 

 

از تاریخ  ۱۷ تا ۳۱ تیر شعرهای من در انجمن مجازی نقدمیشود.

نقدها و نظرات شما در این انجمن قطعا کمک بزرگی برای پیشرفت

من خواهد بود.

 

انجمن مجازی

 

 

 

 

 

 

1.بی بهانه تقدیم میکنم

به خاطر دوستی ها دوست داشتن ها مهربانی ها . به خاطر درددلها موقع امتحان

 موقع دلشوره موقع دل دل و بی دلی بی دلتنگی،  از پشت خطوط سیگنالهای غم

 را به شادی تبدیل کردن به اراجیف و خزعبلات دیوانه ی نفهمی چون من گوش دادن

 چک کردن کامنتها موقع بی اینترنتی تا آواره ی کافی نت ها نشوم اس ام اس های

 فارسی را فینگلیش کردن تا گوشی من بخواند وقت دیوانگی "امیر عباس " خواندن

وقت دلتنگی های شاعر بهمنی خواندن وقت مستی شاملو گوش دادن ...

ممنونم مریماه! مریم مهربان دوست داشتنی! ممنونم!

 

 

۲.

چهار پاره شد و نشست روبرویم: یکی آتش یکی آب یکی بوسه و

 تو.

 رستاخیز دوست داشتن به معجزه می مانست! چهار پاره کبوتری بودم در تعبیر

خواب های ندیده ی جبل العشاق

که پیغامبر پرواز باشم به چهار سوی عالم.  که ...

 

 

 

آیا سلام ؟…یا که خداحافظ؟

آقای چشم قهوه ای نافذ!

من ایستاده ام به تماشایت

پشت چراغ رابطه ای قرمز

 

هر لحظه نام کوچکتان در من

هی رشد کرد و پیچک زردی شد

نیلوفری نحیف مرا بوسید

هر بوسه نقش صورت مردی شد

 

اسفند بود و موسم کوچیدن

مه می کشید نقش تو را در خود

آتش به نقش شعله مرا رقصید

تصویر خوابهای تو برفی شد

 

 

تصویر خوابهای تو در ذهنم

از بغض های کال تو سرشار است

یک خانه ی غریبه ی بی لبخند

یک فیلم بی علاقه ی کشدار است

 

هی چنگ می زند به نفسهایم

در سینه جای خالی بعد از تو

یک تکه از وجود من افتاده

در گوشه ای حوالی بعد از تو

 

امشب که از خیال تو لبریزم

با خواب چشمهای تو بیدارم

دارم به حد مرگ تو را در خود

شوک میدهم که زنده نگه دارم

 

 

 

۳. از استاد عزیزم جناب رضوی تشکر ویژه دارم به خاطر تصحیح ها روی این شعر .

سعی کردم تا آن جا که شد مهر ذاتی مادری را زیر پا بگذارم و این بچه شعر را

 کمی گوشمالی دهم. امیدوارم ..

 

 

۴. و این که  منتظر نقد هستم. کــــــــوبنده!

 

 

 

پ ن:

دوستان عزیزم در انجمن ادبی ناژوان بزرگ ترین جشنواره شعر دانش آموزی با نام

 "یار دبستانی من" را برگزار می کنند.جشنواره در سطح دانش آموزی برگزار خواهد

 شد (پشت کنکوریهاهم هستند)

موضوع جشنواره آزاد است و در دو قالب موزون و سپید

تاریخ برگزاری ۷ شهریور ۸۷ و مهلت ارسال آثار ۲۰ مرداد است

آثار خود را به آدرس زیر بفرستید:

yaaredabestani@ymail.com

 ( ارسال شماره تلفن همراه یا منزل و توضیح مشخصات فردی اعم از سن مقطع

 تحصیلی و محل اقامت ضروری می باشد.)

 

اطلاعات بیشتر: این جا

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 19:52  توسط زهرا اسمعیل زاده  | 

 

 

۱.آخیــــشششش!

  

2.بهتر از این نمیشه! 

 

3.نفس عمیـــــــــــــــق!!

 

بالاخره به هر خوبی یا بدی تموم شد!

 

۴. و اما شعــر

تو  این ایام کنکور و استرس و ... ترجیح دادم  نیمایی و رباعی کار کنم تا هم

 از حال و هوای شعر دور نباشم و هم به کارهای دیگه برسم. اولش با این هدف

 شروع کردم ولی حالا در قالب نیمایی جا برای کار و نوآوری زیاد میبینم. دوست

 دارم باز هم این با این قاالب کار کنم.

منتظر نظرات ارزشمند شما هستم...کماکان!

 

این هوا هوا هوای گرگ و میش می کند سگم

من من کلافه ام

گله در مسیر گم شده

من هوای دره مانده در رگم

جاده بوی باد هار می دهد

باد گرگ

باد سرکش لجوج

گله را فرار میدهد

گله فکر میکند

امتداد جاده تا هوای دره می رسد

دره یک علوفه زار تازه است

بره ها به بوی خوب دره فکر می کنند

دره ها به بوی خوب بره فکر می کنند

 

من به چشم دیده ام  زمین

صبح ها گرسنه تر که می شود

دره تر که می شود

بوی خوب سبزه می دهد!

 

 

۵. اتفاق دیگه این که :

 نوشته های پراکنده ای هستن که دائم تو دست و پای شعرام می پیچن و هی

 التماس روی التماس که ما هم هستیم! ما رو هم همین گوشه کنار یه جوری جا بده!

این نوشته های دیوونه گاهی غمگینن گاهی خوشحال بعضی وقتا 5 ساله میشن

 و گاهی 50 ساله یه وقتایی شاعرن یه موقعایی از سنگ سخت تر......

"از درون " رو برای این آواره ها ساختم. پیام به روز رسانی براش نمیذارم چون این

نوشته ها بیشتر جنبه شخصی دارن تا جنبه ی نقد.

با همه ی اینها منتظرم... حضورتون باز هم باعث دلگرمیه!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 14:18  توسط زهرا اسمعیل زاده  | 

 

 

سلام

 

 

 + جهت حمایت از نام خلیج همیشه فارس این وبلاگ تا شب کنکور در تعلیق می باشد!

 برای حفظ نام خلیج فارس دعا کنید!

 

 

 + فرمولها و تعریفها توی سرم راه افتاده اند رو به سمت دانشگاهها!

من ولی به هیچ کدامشان فکر نمیکنم با این که ورد زبانم شده هذلولی و ماتریس و دترمینان و...

 

چقدر مزخرف است که برای آینده ای که هیچ تضمینی به رسیدنش نیست دارم این طور دست به خودکشی میزنم!(میزنم؟!!)

جزوه ها و تستها و نکات طلایی از سر و کله ام بالا پایین میروند و من دارم به مرز جنون میرسم!

 

حالا نمیدونم این وسط "تو" دیگه چی میگی؟!

 

 

 

 

+

"حرفهای ما هنوز ناتمام ـ تا نگاه میکنی..."

گیج

می دوم میان واژه ها

رد یک نگاه

روی حرفهای ناتمام مانده است

رد یک سلام

رد یک نگاه ناتمام

 

پیش نام تو

واژه ها رسیده کال میشوند

مثل لکنت پر اضطراب من

ذره ذره لال میشوند

 

ناتمامی از تمام چشمهای تو

روی سـطرها پـریـده اسـت

           یک پـرنده بال بال می زنـد

           یک پـرنده خواب دیده است

                                 آســـمــان 

                                 روی بـام چشـمـهای تو !

 

 

 

+ برام دعا کنید!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 9:20  توسط زهرا اسمعیل زاده  | 

 

 

 

تو

جغرافیای جهانی لبهات

                   طعم گیج ِ شعربوسه

و مجمع الجزایر  ِ بودنت

        پریشان شـ/لـختگی ِ موهایم

از کوچه های بن بستگی به ماندن

خود را

    رها باش!

دلم هوای شعر پرسه زدن توی چشم های تو را کرده

بوسه قدم زدن در عریانی پیاده روهایی

                                      که امتداد راه راه پیرهنـت

 

بدون چتــر بیا

که شُر شُر از باران

                     بریـزیم

در فصلی که همه پیِِِِِِــاده روهایش

به حـافظـیه می رسـند.

 

شهریور 86

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آبان1386ساعت 21:18  توسط زهرا اسمعیل زاده  |